سال نومبارک
سال نوتون باکمی تاخیر مبارکباشه
امیدوارم سال خوبی داشته باشیید
راستی۲۰فروردین تولد یکی از بروبچ
میخوام از همین جا تبریک بگم بهش
تولدت مبارک گلم
اتنفاق خاصی نیفتاده جدیدا تا های بای ![]()
سال نوتون باکمی تاخیر مبارکباشه
امیدوارم سال خوبی داشته باشیید
راستی۲۰فروردین تولد یکی از بروبچ
میخوام از همین جا تبریک بگم بهش
تولدت مبارک گلم
اتنفاق خاصی نیفتاده جدیدا تا های بای ![]()
خوبین؟
چه خبرا؟
اعصابم بدجوری بهم ریخته
اخه یه معاون داریم به اسم مجهول؟؟؟؟؟
حالا مهم نیست اسمشو میگم
صداش میکنیم خانم تراز
وقتی اسمش میاد بدنم میلرزه
اخه خیلی خشنه
انظباط منو 19داده ازش میپرسم اخه واسه چی؟
میگه کفشاتو ببین رنگشون قرمزه
گفتم خانم به کفشای من چی کار داری؟
بهم نگاه کردو گفت:خانم این جا مدرسه است....
گفتم خانم میدونم مدرسه است ولی تو قانونش نگفتن کفش قرمز نپوشین
من یه چیز میگفتم اونم جوابمو میداد اخر که دید قانع نمیشم
گفت خانم اصلا دلم خواسته
میخواید شما بیا تو کار منم دخالت کنین
داشتم از عصبانیت میترکیدم......
الهی... انظباط حدیث و 18داده بود وقتی پرسید دلیلشو گفت:
چون سر صف میحرفیدی.......
دیگه دنبالش نرفتم گفتم ای بابا بی خیال انظباط میخوام چی کار......
یه بار منو حدیث و شیما وارزو وهانیه لب پنجره کلاس وایستاده بودیم
اگه پسر خوشتیپی رد می شد مسخرش میکردن که اعتماد به نفسش پایین بیاد
واگه بدتیپ میدیدیم ازش تعریف میکردیم که اعتماد به نفسش بالا بره(الهییییی!!!)
البته من فقط نظاره گر بودم
یه پسره رد شد بچه ها یه چیزی بهش گفتن از شانس بدمون
پسر یکی از کارمندای اموزش پرورش بود .....
اموزش پرورش یه خیابون بالاتر از مدرسه ما بود
چشمتون روز بد نبینه ازاداره اومد تو مدرسه و کلی جنجال به پا شد اینقدر بچه ها
اون پسره رو که بعد
فهمیدیم اسمش فرهاد بوده رو
نفرین کردن..... اخه پسر اینقدر بیجنبه!!!!!!
خلاصه مدیرمون با تراز اومدن تو کلاسمون
گفتن: لب پنجره کلاس شما همین نیم ساعت پیش کی وایستاده بود
ماهم که همگی هماهنگ کرده بودیم با هم گفتیم ما نبودیم
گفت یا میگین یا همتونو بیرون میکنم
ایندفه هیشکی حرف نزد
چه وحشتناک بود نگاهای تراز......
هیچی اغا بلاخره رفتن بیرون تا اینکه روز بعد تراز اومد و گفت:از همتون دو نمره کم
میکنم به خاطر
این کارتون
ولی مثل اینکه یادش رفت....
فکر نمیکردیم به این زودی یادشون بره ولی مثل اینکه حافظه شون کار نمیکنه......
.
.
.
راستی قرار شده 2نمره به انضباط کل مدرسه بدن.....
.
دلم میخواست اسم وبمو بزارم بروبچ تجربی یا بروبچ کنکوری
ولی نشد یعنی نه اینکه نشد تا وقتی که تغیر بدم به بقیه اطلاع بدم یکم طول
میکشه که منم وقتش وندارم
الان ساعت
22.30
مامانم عمل چشم داشت رفتن بیمارستان خدا کنه هرچی زودتر برگرده
.
.
.
دارم الان اهنگ علی لهراسبی رو گوش میکنم
تورواز خاطرم برده
تب تلخ فراموشی
دارم خو میکنم با این فراموشی و خاموشی
چرا چشم دلم کوره عصای رفتنم سسته
کدوم موج پریشونی تو رو از ذهن من شسته
خدایا فاصلت تا من خودت گفتی که کوتاهه
از این جا که من ایستادم چقدر تا اسمون راهه
.
.
.
*************************************
اتش و دریا
من با عشق اشنا شدم
وچه کسی این چنین اشنا شده است؟...
هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود.
هنگامی لب به زمزمه گشودم,
که مخاطبی نداشتم.
وهنگامی تشنه اتش شدم,
که دربرابرم دریا بود ودریا و دریا....!!!
*********************************
وقتی...
وقتی که دیگر نبود
من به بودنش نیازمند شدم.
وقتی که دیگر رفت
من به انتظار امدنش نشستم.
وقتی که دیگر نمیتوانست مرا دوست بدارد
من اورا دوست داشتم.
وقتی اوتمام کرد
من شروع کردم.
وقتی او تمام شد
من اغاز شدم.
وچه سخت است.
تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن,
مثل تنها مردن!!!!
******************************
فاصله
اه! که چقدر فاصله مادور است.
فکرمیکنم هیچ وقت نرسی
ومن در کنار این دنیا تنها بمانم
وتو همیشه منظره ی من باشی
ودرپیش چشمهای من
درسینه ی چشم انداز من
قبله ی نگاه من
وهیچ وقت نه در کنار چشمهای من
هیچ وقت
دراین زاویه همواره تنها خواهم بود بی تو
تورا خواهم دید
وانگاه چه بگویم
به یک نابینا,یک بیگانه,یک دوردست
که چه ها میبینم؟؟؟؟!!!!!!
*******************************
سکوت کهنه
اشکاتو پاک کن که میخوام سربه تن غم نباشه
الهی سایه چشات از سرمن کم نباشه
ببین که پای گریه هات ثانیه ها دق میکنن
صدای گریه هات میخوام تو خاطراتم نباشه
وقتی که گریه میکنی ترانه هام دلواپسه
اشکاتو پاک کن و ببین چشمای من چه بیکسه
سکوت کهنه ی لبات قلبمو اتیش میزنه
داری دیوونم میکنی تو رو خدا دیگه بسه
زخم قدیمی دلت خوب میدونم که از چیه
قشنگ من گریه نکن این شب بد رفتنیه
سخته واسه ترانه هام طاقت گریه هات ولی
لهجه هق هقت دیگه یه شعر نو گفتنیه
***********************
نمیدونم چم شده یهو دلم گرفت شاید علتش این شعر بود:
بگید بباره بارون
دلم هواشو کرده
بگید تموم شدم من
بگید که برنگرده
بهش بگین شکستم
بهش بگین بریدم
نه اون به من رسیدو نه من به اون رسیدم
بره به زیر بارون خراب و درب وداغون
از ادما فراری از عاشقا گریزون
بزار کسی نبینه غرور گریه هامو
بزار کسی نفهمه غم تو خنده هامو
یه داغ سخته سختم
یه باغ بی درختم
نفرین بگین به عمرم
سیاه روز بختم
تنم داره میلرزه تواین هوای هرزه
گاهی نداشتن دل به داشتنش می ارزه
.
.
.
(پویا بیاتی)
لیلی و مجنون
مثل روزای دیگه که اماده میشدم واسه رفتن به مدرسه ساعت6 از خواب پاشدم..
سلام بابا صبح بخیر...سلام دخترم صبح تو هم بخیر....
بعد از اینکه نمازم و خوندم وصبحونه هم خوردم حاضر شدم واسه رفتن طبق
معمول هر روز میبایست یه 10 دقیقه منتظر سپیده میشدم....بلاخره اومد....
سلام خوبی؟
سلام ..ممنون تو خوبی؟
ای بد نیستم...
هر روز که می اومدم مدرسه توراه میدیدمش برخوردمون فقط یه نگاه معمولی بود
هیچ وقت فکر
نمی کردم که به اینجا بکشه....
اسمش با کشف بروبچ فرهاد بود پسر بدی به نظر نمی اومد
ولی خوب بازم برام فرقی نمی کرد چون همه پسرا را یه جور میدیدم ....
زیاد از پسرجماعت خوشم نمیومد خیلی سخت بود واسم تا از کسی خوشم بیاد
همین جور میگذشت روزا .... فهمیدم فرهادم واسه کنکور میخونه
رشتش ریاضی بود ولی من تجربی میخوندم
بهش می اومد بچه درسخونی باشه اخه همیشه کتاب تست تو دستش
بود..........
زنگ خونه که خورد با سپیده و مرجان اومدیم بیرون اون روز زیاد حالم خوب نبود
مجبور شدم با
تاکسی بیام خونه...
اتفاقا فرهادم سوار اون تاکسی بود ....من و اون عقب ماشین بودیم یه اقا هم جلو
نشسته بود
تو عالم خودم بودم که یهو اون اغاهه یه اسلحه اورد بیرون وبه راننده گفت:
دور بزن.........داشتم از ترس سکته میکردم فرهادم همین طور...
راننده بیچاره مجبور شد هر کاری که اون میگه گوش کنه.
گریه ام گرفته بود خیلی میترسیدم که فرهاد گفت:
اغا تورو خدا بذار من با ابجیم پیاده شم...
اون میخواست منم نجات بده اما التماسای من و فرهاد کارساز نبود....
از این کارش خیلی خوشم اومد او اون لحظه تنها به فکر خودش نبود ....
حدود یه 2ساعت بعد یه جای دور بودیم یه جایی شبیه بیابون
نمیدونم درک میکنید که اون لحظه ها چه جوری برام می گذشت یا نه؟؟؟
خیلی میترسیدم خیلی
وقتی اون جا رسیدیم فهمیدیم که اون مرد هدفش ما نبودیم تو کیفی که
همراهش داشت
مواد مخدر بود میخواست اونارا برسونه بدست کسی دیگه ..
اونجا یه اتاق بود که فرهادو انداختن اون تو....منو بیرون نگه داشتن راننده هم تو
ماشین دست و پاشو بسته بودن
من فقط گریه میکردم التماسش کردم که بذاره برم کنار برادرم...
باورشون شده بود که فرهاد داداشمه....
بلاخره با کلی التماس خیلی وحشیانه منو پرت کرد داخل اون اتاق
وقتی فرهاد منو دید اومد طرفم ...حالت خوبه؟
اره خوبم...نمیدونم اون وحشیا ازمون چی میخوان
ناراحت نباش..نترس من نمی زارم کاری باتو داشته باشن
باگفتن این حرفش یه احساس امنیت عجیبی بهم دست داد
تو اتاق که بودیم صداهاشونو میشنیدیم که میگفتن:
واسه چی اینارو اوردی؟حالا باهاشون چه کار کنیم
.
.
فرهاد نکنه که.....
نه همچین کاری نمیکنن....با تعجب پرسید:تو اسم منو؟؟؟!!!!
نمیدونستم چی بگم گفتم:هین جوری گفتم فرهاد......
تواون اوضاع خندمون گرفته بود....
دوروز کامل اونجا بودیم خدا میدونه که خونوادمون تو این مدت چی کشیدن
صبح که شد اون مرده که دوستاش شاهین صداش میکردن اومد درو باز کرد
بهم گفت:هی تو اسمت چیه؟؟
مریم
بیا بیرون..
داشتم میمردم از ترس گفتم خدایا خودت کمکم کن...
فرهاد گفت:چی کارش داری دست از سرش بردار
تو یکی خفه شو بچه پرو وگرنه خودم میکشمت
گفتم:نگرانم نباش برمیگردم
اومدم بیرون سه نفر بیرون وایستاده بودن
یکشیون روبه روم نشست ازم پرسید:
اسمت؟
مریم
فامیلیت؟
واسه چی میپرسین؟
زد تو گوشم
این جا من فقط سوال میپرسم
نمیتونستم جلو خودمو بگیرم شروع کردم به گریه کردن از اون ورم صدای فرهاد می اومد
میگفت:ولش کنین نامردا...
پرسیدم فامیلیت؟
سنایی
یه چند تا سوال دیگه هم پرسیدو بعد منو پرت کرد داخل اتاق
درست افتادم جلو پای فرهاد
مریم...مریم خوبی ؟؟
فقط گریه میکردم
میخوام برم خونه اخه به ما چکار دارن؟؟
همه چی درست میشه
سیلی که تو گوشم زده بود خیلی درد میکرد
فرهاد گفت:باید راهی پیدا کنیم تا فرار کنیم..
اخه چطوری؟
نمیدونم .......
هیچ راهی وجود نداره همه شون بیرون مثل گرگ وایستادن هر کودومشون یه
اسلحه دارن
خدا خودش کمکمون کنه..........
بعد از یه ساعت واسمون فقط اب و نون اوردن
نمیدونستم با اون راننده بیچاره چی کار کردن
دستای منو باز کردن داشتم از تشنگی هلاک میشدم
گفتم:
پس اون چطوری بخوره؟؟؟
تو خواهرشی بهش بده بخوره......
لیوان و برداشتم بردم طرف دهنش
اول خودت بخور
نه تو بخوربعد من میخورم
تو تشنه تری تو اول بخور
یکم اب خوردم یکم هم فرهاد خورد
ایندفعه نه عصبی بودم نه ناراحت از اینکه دارم به یه پسرکمک میکنم
به خودم گفتم مریم تویی که داری اب میدی به یه پسر....
هنوز اب از گلومون پایین نرفته بود که شاهین اومد فرهادو برد
کجا میبریش؟؟
منو پرت کرد و گفت:همین جا ساکت بشین و صدات در نیاد
خدایا خودت مراقبش باش
نیم ساعت گذشت,یه ساعت,دوساعت
نیومد خیلی نگرانش بودم اگه بلایی سرش بیاد خدایا من چه کار کنم
با لاخره اومد اما نامردا کلی کتکش زدن اصلا نمیتونست راه بیاد
رفتم دم در افتاد زمین
دستشو گرفتم فرهاد چه کار کردن باهات؟؟!!
خوبی؟
هردوتامون شروع کردیم به گریه کردن
نمیدونم شاید تا اون موقع هیچ کدوممون عشق و درک نکرده بودیم
ولی احساس میکردیم که جونمون به هم بسته است هردومون نگران هم بودیم
اوردمش بالا ترنشستیم بادستمالی که تو کیفم داشتم دستشو بستم
گفت:
ممنون اگه تو نبودی...
گفتم:اگه تو نبودی من چه کار میکردم
فکر نمیکردم اینجوری گریه کنه ولی دیدن اشکاش واسم خیلی سخت بود همین طور دیدن
اشکای من واسه اون...
یه 4روزی اون جابودیم تااینکه قرار شد ازادمون کنن
میخوام بزارم برین البته اول باید دوستام از این جا برن تا مطمئن شیم
دروباز کردن منو فرهاد سوار یه ماشین شدیم از حرفاشون فهمیدم که اون راننده
تاکسی رو
ازادش کردن ماشینشو گذاشتن گوشه شهر خودشم گذاشتن تو جعبه عقب ..
مارا حدود30 کیلومتری شهر توبیابون از ماشین انداختن بیرون...
باورمون نمیشد که ولمون کردن میترسیدیم واسه همین می بایست از اونجا زود دور میشدیم
توان راه رفتن نداشتم
توروخدا مریم پاشو
نمیتونم خیلی سردمه...
همون جا افتادم فرهاد کاپشن شوداد بهم اونو پوشیدم ولی بازم سردم بود هوا
تاریک شده بود
دیگه نمیتونم چرا هیشکی از این جا رد نمیشه
مریم پاشو مطمئنم میرسیم تو روخداپاشوخواهش میکنم
نمیتونم
بلندم کرد بیچاره خودشم توان نداشت پاهای هر دومون ورم کرده بود خودش خیلی
سردش بود ولی
بروی خودش نمی اورد...به این همه خوبی و فداکاریش حسودیم میشد...
واسه اینکه حواسم پرت شه و به چیز دیگه ای فکرنکنم ازم سوال میپرسید
چی میخونی ؟
تجربی
پیش دانشگاهی ام
اینو میدونستم
از کجا؟؟!!!!
خوب دیگه از همون جایی که شما اسم منو میدونی
خندم گرفت گفتم:
من اتفاقی از بچه ها شنیدم
اتفاقا منم اتفاقی شنیدم
.
.
.
خیلی رک جواب میداد
خدامیدونه خونوادمون چی کشیدن کاشکی زودتر بهشون خبر بدیم
اره فقط دعا کن یکی از اینجا رد شه
بده من کیفتو واست بیارم
گفتم:
نه ممنون تو خودت به زور کیف خودتو میاری
نه بده بهم خسته شدی
ولی....
بده من دیگه..
میتونم بپرسم چندتا خواهر برادرین؟
اره من یه ابجی کوچکتر از خودم دارم با یه داداش که 5سال از خودم بزرگتره
تو چی؟
من تک پسرم یه خواهر دارم که2سال از خودم بزرگتره
.
.
خدا حفظشون کنه
مرسی
همیشه که توراه مدرسه میدیدمت فکر میکردم دختر خیلی مغروری هستی ولی الان فهمیدم
زود قضاوت کردن درست نیست
منم فکر میکردم تو خیلی مغروری....مخصوصا اون دوستت
کدوم؟
همون که همیشه شلوار ابی میپوشه
از روشلوارش میشناسی
هردومون خندیدیم......
نه اتفاقا خیلی پسر باحالیه میدونی چرا اینجوریه؟
نه
واسه اینکه میگه باید همیشه جلودخترجماعت اینجوری باشی
من فکر میکردم فقط دخترا اینجورین.....
ولی من اصلا مغرور نبودم من فقط بچه ساکتی بودم اگه یه چیزی بگم باور میکنی؟؟؟
چی؟!!!!
من روزی دوبار توروبا دوستات میدیدم مراقب بودم تا دوستام چیزی بهتون نگن
پس واسه همین همیشه پشت سر ما بودی...
اره به دوستام گفته بودم از اقوام هستن یه دفه متلک نگین
امان از دست شما پسرا.......
ولی شما اینقدر نجیب بودین که اصلا نگاهمون نمیکردین...
ننفهمیدم چی بگم یهو گفتم:
راستی من گوشیم باهام بود
کجا گذاشته بودی
تو زیپ مخفی کیفم
کیفمو گذاشت زمین نگاه کردم
پیداش کردم
خدارو شکر
اه
چی شد؟؟
خاموشه هیچی شارژ نداره
لعنت به این شانس...
عیب نداره ..پاشو بریم دیگه باید یه جایی برسیم.
.
.
.
.
دیگه واقعا خسته شده بودم نای راه رفتن نداشتم
.
.
راستی از کدوم خواننده خوشت میاد؟
چیه اگه بگم یه شعر ازش واسم میخونی؟؟!!!
کی؟؟ من !!!!حالا تو بگو
نه دیگه اگه میخونی بگم
صدام زیاد تعریفی نداره ولی حالا بگو شاید بلد نباشم
من صدای حمید عسکری و خیلی دوست دارم
خوب بخون دیگه
چی بخونم
هر کدوم از شعراشو که بلدی
.
.
.
چند روزه که دلم میگه عاشق تو شدم دیگه
فقط میترسم که بگی خسته شدم از تو دیگه
حس میکنم که این روزا بدجوری عاشقت شدم
نه عادت نه یک هوس برام شدی مثل نفس
من تو بهشتم و تو فرشتمی
تو مال منی و تو گل منی
اگه دنیا رو بدن به جای تو
فقط تویی که تو سرنوشتمی
دنیا رو گشتم تا رسیدم به تو
فرق میکنه واسه من چشمای تو
اره دوست دارم من تا پای جون
هرچی بخوای میدم تو پیشم بمون
ایول عالی بود مرسی
قابل شمارونداشت
بازم اون خنده همیشگی
باید میفهمیدم منظورشو از این شعری که خوند ولی فکر میکردم فقط یه عادت
باشه همین...........
ولی من احساسمو نمیتونستم بیان کنم همش تو ذهنم با خودم میگفتم
تو فرق میکردی واسه من با همه
واسه اینه که میمردم واسه تو
توی نگاهت یه حس غریبی میگفت که دارم میشم عاشق تو
جون منی اخه عمر منی چه جوری بگم میمیرم واسه تو
توی چشام که نگاه بکنی میبینی که دارم میشم عاشق تو
واسه اینه که میمردم واسه چشمات
واسه اینه که میمیرم واسه نگات
واسه اینه همه وجودم شده بودی
نذار بازم بمونم تو حسرت نگات
حقت و قلب و احساس قشنگته که منو اینجوری دیوونه کرده
حس عجیبه خواستن چشماته که تا ابد تو دلم لونه کرده
دستای گرمتو ازم نگیری که مرهم قلبیه که پردرده
بازدوباره زل بزن تو چشمام که دوری تو منو دیوونه کرده
********************************
هردومون میدونستیم میخواییم به هم چی بگیم ولی ....
.
.
.
خوب ادامه داستان بمونه واسه بعد
****************
این شعر تقدیم به اونایی که عاشقن ولی کسی خبرنداره
سخته عاشق باشی ولی هیشکی ندونه
اشکاتو زودی پاک کنی کسی نفهمه
سخته دوسش داشته باشی ولی ندونه
سخته نگاهش بکنی اما نخونه
وای که چه سخته...
قشنگی عشق که میگن شاید همین جاست
تو اونو دوست داشته باشی شاید خدا خواست
سخته به قربون چشاش بری تو رویا
قدم قدم گریه کنی کنار دریا
سخته همش تو فکر باشی
شاید نخوادت
خاطره هات ورق ورق بیاد به یادت
خاطره هات یکی یکی بیاد به یادت
ولانتاین و به تمامی عاشقا تبریک میگم![]()
امیدوارم هرکی و که دوست دارین بهش برسین
اینو از ته دلم میگم
عاشقی سخته خیلی... پس قدر این روزا را بدونین وساده از
دستش ندین که بعدا پشیمون شین
یه چیز دیگه هم میخواستم بگم اولا اگه هنوز دوسش داری پس بدوبرو بهش بگو
کاری نداره ها فقط با یه تلفنم میشه...
اگه دوسش نداری واسه سرگرمی میخوای پس توروخدا رهاش کن
چون تاوان سختی داره بازی دادن........![]()
واما در اخر:
ارزوم: خوشبختی شما دوستای گلم
راستی بعضی ها خیلی بی معرفت شدن
حالا شاید این بعضی ها داش ادمم باشن
دیگه بدتر....
به هرحال من که خیلی دوست دارم داداشی
ولی تورونمیدونم
.
.
.
توجه توجه!!!!!!!!!!!!
اینو به کسایی میگم که نظر خصوصی گذاشته بودن
اغا, داداشم قصد ازدواج نداره
می خوایم ترشی باهاش درست کنیم
پس دیگه نظر نزارین
از همکاری شما کمال تشکرراداریم![]()
تقدیم به تمام اونایی که عاشقن![]()
اگه تو قصه ها غصه ها دیدم
یا که عاشق بودم و عشقی ندیدم
اگه سرنوشتم نوشت از باغم
یا که سقف دلم شکسته بازم
شاخه گل و بگیر زدستم
بگو تا همیشه عاشقت هستم
بذار باور کنم مال من هستن
چشایی که روبه غریبه بستن
گرمی دستات و یه تار موهات و به صدتا دنیا نمیدم
تورویاهام باتو واسه نگاه تو روزی صدبار میمیرم
سخته حتی بدون تو یه لحظه بمونم میمیرم
سلاااااااااااااااااااااااام دلم براتون یه ذره شده بود
خوبین؟
چه خبرا؟
باور کنید این مدت اینقدر درسام سنگین بود که وقت نت اومدنو نداشتم
خداروشکر امتحانام تمومید البته زیاد بد نشدم هااااااااا
بهترین نمرم شیمی شد 19
ولی خوب خداروشکرنمرات واسه کنکور اهمیتی نداره فقط مدرکو میخوان....
خوب چه خبر؟ چه کارا کردین این مدت؟؟؟؟
مراقب داداشم که بودین ؟؟؟؟؟(داش فرزاد چطوری؟)
الهی قوربونش برم دلم واسش یه ذره شده؟ ابجی های گلم چطورن ؟فکر
نکنید داداشی ها شمارو یادم رفته هاااا
همتون یه اندازه واسم عزیزین.
تو این مدت اتفاقای زیادی افتاد واسم که اگه بخوام همشونو بنویسم کلی
طول میکشه
ولی از همه مهمتر که خیلی ناراحتم کرد تصادف دختر عمم بود البته
خداراشکر حالش بهتره
از دانشگاه که برمیگشته تصادف میکنه......
یه اتفاق دیگه که واسه دوستم افتاد که بازم از این ماجراها زیاد شنیدین
به نظر شما چه اتفاقی میتونه واسه یه دختر بیفته که باعث شه افسرده
بشه واونو از زندگی سیر کنه
نامزدش که همه ی امیدش بود 3ماه تموم اونو سر کار گذاشته بود
اخه چقدر یه پسر میتونه اینقدر ساده با احساسات یه دختر بازی کنه
البته فکر نکنه که اون دنیا مجازات میشه ...این دنیا دار مکافاته.....
یه نصیحت به تمام پسرا:
توروخدا بازندگی وابروی هیچ دختری بازی نکنین
بگذریم.....
زمانی که گذشت
انتظار وفا نداشته باش
گلها بی وفا هستند
سالها بی وفا هستند
چشم انتظار وامیدی نداشته باش
از دوست داشتن.....از عشق........
انهایی که دوستت دارم میگویند
بی وفا هستند
روزی میاید که در قلبت گلها پژمرده میشوند
تمام حقایق بادروغ پیوند میخورند
عاشقان بیهوده منتظر رفتگان هستند
درختان بی وفا هستند
جاده ها بی وفا هستند
دنیایی تصور کن خالی از وفا....دوستانی که عمرت را به پایشان ریخته ای
بی وفا هستند
زندگی را تصور کن خالی از عشق
کسانی که جانت را به انها بخشیده ای
بی وفا هستند
این شعر تقدیم به همه ی عاشقا
شب چشای تو هنوزتوی خاطرم
دوست داشتن تو تووجودو تو باورمه
این لحظه لحظه ها نفسای اخرمه
میدونی که حتی لحظه ی تنهایی من
نمیری یه لحظه حتی از خاطر من
میدونم که چشات هنوز هستن عاشق من
بذار بگم که بی تو دیگه نا ندارم
میخوام خودمو تو این دنیا جا بذارم
بدون تو من دیگه یه لحظه تاب ندارم
عشقمون مث عشقای دیگه بارونی شد
لحظه ی جدایی من از تو خاطره شد
لحظه های تنهایی منم موندنی شد
زندگیم شده خوندن واسه چشای تو
میدونم میمونم همیشه تو لحظه های تو
بیا غروب دلم به هوای چشای تو
هنوز که هنوزه به یادچشات بیداره
بیا که دیگه پیرعشق تو نا نداره
میخواد بمیره ولی بیتو نمیتونه
نذار بمیرم از غم بی همزبونی
میدونم اخرش میای و با من میمونی
دیگه داره دیر میشه منو دریاب میدونی
به خدا قسم که بیتو من بی کس ترینم
توروجون چشات نذار که تنها بمیرم
بیتو اخه تواین ادما من غریبم
بدون قدر منو تا که نفسی باقیه
هیچ کس نمیدونه شاید فردا روز اخریه
ممیخوام برم از اینجا که اسمش زندگیه
.
.
.
اخه کی حالا از کار این دنیا راضیه..... کی برده .... اره اون که همیشه اسمش باقیه
عاشق تواین دوروزمونه به مرگش راضیه
اره قانون این روزگار بی وفاییه
تقدیم به تمام اونایی که خستن.....
ای دل تنها چیه چشم انتظاری
باز یه لحظه یه دم اروم نداری
مثل زمستون توحسرت بهاری
باز عشقت خیمه زد رو خونم
باز یادت اتیش زد به اشیونم
باز بی تو باید تنها بمونم
بیا سکوت لبهام هنوز حرمت خونست
پرنده ی دل من هنوز بی اشیونستم
بیا پراز امیده هنوز این دل خسته
هنوز به پای چشمات پای عشقت نشسته
توی اسمون دنیا هر کسی ستاره داره چرا وقتی نوبت ماست اسمون جایی نداره
؟؟؟؟؟
خوب حالا نوبت فال حافظ
زووووووووود نیت کن
.
.
.
.
.
.
.
معاشران گره از زلف یار باز کنید
شبی خوشست, بدین قصه اش دراز کنید
حضور خلوت انس است ودوستان جمعند
وان یکاد بخوانید ودر فراز کنید....
فال بسیار خوبی دارید وان شاءا...در اینده نزدیک خبرهای مسرت بخشی به
شما خواهد رسید
خبرهایی که برایت دور از انتظار است وزندگی شما را سرشار از شادمانی
وشعف میسازد
البته این خوشی را از ایمان وباور قوی خود دارید.خداوند همیشه هوای
بندگان خوب ومتدین خود را دارد
راستی تواین ماه تولد مهناز دخترعمومه
مهناز جون تولدت مبارک گلم![]()
خوب این مدت خیلی دلم تنگ شده بود واسه همتون
از همتون واسه کامنتای خوشگلتون تشکر میکنم![]()
راستی علی اقا اگه فرزاد اینجوری گفته منظوری نداشته دلخور نشو
شما هم مثل داداش خودم میمونید
اگه فرزاد اینجوری بهت گفته ناراحت نشو .....
من که میدونستم منظوری نداری
اخه فرزاد داداشمه و قتی میبینه اینجوری قوربون صدقه ابجی میرن غیرتی
میشه دیگه......
من مخلص داداشمم هستم
یه دنیا هم دوسش دارم![]()
البته از یه دنیا خیلی بیشتر
خوب فعلا بای![]()
![]()
تولد امام رضارو باکمی تاخیر میتبریکم بهتون
راستی فکر کنم یه مدت نتونم بیام اپ کنم
واسه همین فکرکنم این اخرین اپم باشه
دلم خیلی واستون میتنگه بخدا
خیلی دوستون دارم توروخدا هوای داش فرزادمو داشته باشین هاااااااااا
تا من میام
تنهاش نذارین هااا
قوربونتون برم خیلی دوستون دارم بای![]()
![]()
اخه یه اتفاق افتاد گفتم حتما براتو بتعریفم![]()
مهسا دوستم گوشی داداششو دایورت کرده بود روگوشی من
تا پسرخالشونوسرکاربذارم.اخه میگن خیلی پرادعاست با دختر
جماعت نمیحرفه(مگه میشهههههههه)
منم حسش نبود که بذارمش
سر کار دادم به کسی دیگه....اونم باهاش حرفید وباهم قرار
گذاشتن تا بعد مهسا وداداشش برن سر قرار .....
داداش مهسا یه لحظه
رفته بود تو کوچه گوشی رو هم باخودش برده بود از شانس بدشون
پدرش زنگید منم جواب دادم ......گفت:شما .....![]()
بیچاره داداشش .......حالا هرچی بهش میگه پدر من خطروخط شدش
باور نمیکنه![]()
![]()
اینم اخروعاقبت سرکاری!!!!!!!!!!!!!!!!!!!![]()
خیلی دوست دارم گلم امیدوارم همیشه سلامت و خوب و خوش باشی![]()
خدا خودش میدونه که چقدر واسم عزیزی![]()
![]()
خیلیییییییییییییییییییییییییی مخلصیم![]()
تورو دوست دارم زیاد
نگو پس دلت میاد
منو نها بذاری![]()
![]()
![]()